جمعيت آنقدر زياد بود که به نظر می آمد مردم از همه جای ايران به شهر تهران آمده بودند، در بالای برج بزرگی که در وسط ميدان قرار داشت تابلوی روان بزرگی نصب شده بود که کلمات با رنگهای مختلف عبور می کردند و عباراتی از قبيل، “اين پيروزی بزرگ را به شما تبريک می گوئيم”، “ناميدی و غم به پايان رسيد” ، “جمهوری اسلامی تمام شد”، “انسانها نامرد نيستند” را نمايش می داد بعد با کلمات درشت عبارت ” ميدان شياد” ظاهر می شد و بعد از چند بار خاموش و روشن شدن محو می گشت. بر روی يال راست برج نوشته شده بود” زن مجرد شيطان است” و بر روی يال چپ نوشته شده بود”خوشکلی راه انبياست”. چندين مانيتور بزرگ در اطراف ميدان نصب شده بود که هر چند لحظه تصاويری از جنب و جوش جمعيت را نمايش می داد.نزديک غروب افتاب بود و نور افکنها بروی يالهای برج نور متمرکزی را حرکت می دادند تا نوشته های آن به خوبی ديده شود. صدای موسيقی در تمام محوطه ميدان پخش می شد و در اطراف برج که نور بيشتری متمرکز بود دخترها و پسرها با لباسهای مختلف در حال رقصيدن بودند. به يکباره صدای موسيقی قطع شد و تمام ميدان و خيابانهای اطراف آن در سکوت دهشت باری فرو رفت، چراغها خاموش شد و به زحمت می توانستی مردم اطراف را ببينی، بعد يک نور متمرکز در وسط ميدان درست در وسط و زير چهار يال برج آن ديده شد، و همزمان موسيقی بابا کرم شروع به نواختن کرد، حالت نوستاژيک عجيبی داشت، بطور ناباورانه ای يک ملا با چند دختر که يکی محجبه ، يکی با روسری، يکی با دامن کوتاه و ديگری با لباس زير، در حال رقصيدن بودند ظاهر شدند. دختری که لباس زير پوشيده بود روی دو دست خود راه می رفت و دو مرد که از درون تاريکی ظاهر شدند با پيسوله، برف شادی را بر روی پاهای او ميريختند. آخوندی که در وسط می رقصيد پشت به من بود ولی چنان مهارت داشت که انگار اين موسيقی براساس قرکمر او تنظيم شده است، در فاصله کوتاهی از من دو آخوند ديگر ايستاده بودند و رقص ملا را نقد می کردند:
اولی : حرکت باسن او از حد مکروه هم گذشته و ديگه حرامه.
دومی : نه! حرکت باسن در زير عباست و شکل متبرج کامل ندارد، پس حرام نيست.
در اين موقع دختر محجبه با يک قر محکم باسن اش را به باسن ملا می زنه،
اولی : حاجی آقا اينبار ديگه فعل حرام مرتکب شدند.
دومی : سهوا بوده و حاجی خودش قصد انجام آنرا نداشته است.
تعادل ملای رقصان از دستش خارج می شود و سرش به سينه دختر دامن کوتاه فرو می رود.
اولی : سرش سينه آن ضعيفه نامحرم را لمس کرد، اين ديگر فعل حرامی است که در ملاء عام صورت گرفته، بايد حکمش را در دادگاه روحانيت جاری کرد.
دومی : آقا شما کجای کار هستيد به من اطلاع دادند که هر چهار دختر صيغه موقت حاجی هستند، ولی بهتره صحبتی از آن نشه، چون اثر تبليغی اش را ازدست می دهد.
رقص بابا کرم تمام می شود و جمعيت با دست و هورای هيجان انگيزی از آن قدردانی می کند. در اين موقع موسيقی جديدی شروع می شود و بهمراه آن يک مرد با کت و شلوار و کراوات و با سيبيل نازکی که چهره شاد و بانمکی به او داده است به صحنه می آيد،
مرد سيبيل نازک: آقايان و خانمها، خوش آمديد اين جشن پيروزی را به شما تبريک می گويم، هر روزتان پيروز و پيروزي تان نوروز باد!
جمعيت به نشاط می آيد و جمله او را تکرار می کنند.
مرد سيبيل نازک: تا چند دقيقه ديگر ديکتاتور مطلوب ما، که با تکيه بر متانت و خوشگذرانی های بی وقفه شما در مقابل نيروی اهريمنی آخوندی به پيروزی رسيد، تشريف فرمائی خواهندکرد تا از نزديک با ملت باهوش و اهل حال صحبت کنند…
بعد از چند دقيقه يک اتومبيل که در حفاظت چندين ماشين ديگر بدرقه می شود در نزديکی برج پارک می کند و مردی با کت وشلوار سفيد و صورتی آرايش کرده از آن خارج شده به سمت پلهای آسانسور برج می رود و در اين حين تصوير او چند ثانيه بر صفحه مانيتور قرار ميگيرد، بعد از يکی يا دو دقيقه از بالای برج برای جمعيت دست تکان می دهد. و جمعيت با نشاطی وصف انگيز هورا می کشد.
ديکتاتور محبوب : با سلام به مردم باحال!
جمعيت دوباره هورا می کشد، و در پايين برج چندين زن و مرد لخت و عور شروع به رقصيدن می کنند. تصاوير بالا تنه آنها بر روی مانيتور ظاهر می شود.
ديکتاتور محبوب : اوووووووووووه!
مانيتورها تصوير دختری از ميان جمعيت که دستهايش را از روی شوق تکان میدهد و چشمانش اشک آلود است را نشان میدهند. چندين کانتينر بزرگ در اطراف ميدان شروع به توزيع انواع مشروبات الکلی و غير الکلی می کنند و چند تا از نورافکنهای ميدان بر روی آن کانتينرها متمرکز می شوند. تصاويری از پخش و توزيع مشروبها ظاهر می شود. و دوباره تصوير ديکتاتور مطلوب.
ديکتاتور مطلوب : دوران آخوندها پايان یافت و بايد بر مشکلات اساسی متمرکز شد،
در اين موقع ديکتاتور مطلوب متوجه موج بزرگی از جمعيت زنها می شود که در بخشی از اطراف ميدان در حال حرکت و جنبش هستند، به اعتقاد او آرزوی يک زن، داشتن يک شوهر مقتدر است و می گويد اگر غير از اين بود، خانم ها اينقدر در مورد زيبايی خود وسواسی نبودند. در اينجا فرصت را غنيمت ميداند و تلاش می کند يک موضوع مهم را مطرح کند.
ديکتاتور مطلوب : مسئله تقويت جايگاه شوهر که به خاطر لجبازی زنها با رژيم آخوندها، از دست رفته است بايد احياء شود و به اين منظور ستاد احياء جايگاه شوهر در شهرهای کوچک و بزرگ داير می کنيم.
از ميان جمعيت يک دختر را کشان کشان به سمت جايگاه می آورند و تصوير او در مانيتورها قرار ميگيرد.
ديکتاتور محبوب : دخترم چه شده؟ آزادش بگذاريد تا حرف بزند.
دختر : مسئله آزادی سياسی چه می شود؟ آيا در حکومت جديد به ما زنها آزادی سياسی ميدهند؟
ديکتاتور مطلوب : ( با عصبانيت و تمسخر رو به جمعيت) بفرمايد! هنوز حکومت شکل نگرفته صحبت از براندازی می کنند! ( بعد رو به دختر می کند) چی شده دخترم؟ هر چه صبر کردی کسی نيامد، شوهرت بشود؟
دختر : مگر همه بايد شوهر داشته باشند؟! خوب بعضی ها هم دوست دارن زندگی شان رو برای آرمانی که شناختند صرف کنند، مگر برابری زن با مرد آرمان کوچکی است؟!
ديکتاتور محبوب : ( رو به تصويربردارها) خواهش می کنم تصوير اين خانم رو يکبار ديگر روی مانيتور بياندازيد! تا مردم ببينند که وقتی دختر به اندازه مکفی خوشکلی نداشته باشه، ميشه بلای جامعه. دنبال زندگی مجردی و فعاليت سياسی! مي خواهد بيايد مستقيم جای من را بگيرد تا ثابت کند که مرد هيچی نيست!
دختر: من کاری به مردها ندارم! من دنبال علاقه های خودم هستم! زنها بايد در قدرت سياسی سهم داشته باشند.
ديکتاتور محبوب: به به! ببينيد چه سياسی حرف می زنه! جلوی من ژست حقوق بشر ميگيره، صحبت از علاقه می کنه! از کی تا حالا گرفتن جای من شده جزء علاقه های زنهای مجرد؟!
دختر: چه ربطی به مجرد يا متاهل بودن داره؟! ميخواهی با دجالگری به مردم بگی من شيطان هستم.
ديکتاتور محبوب : دختر چرا از آزاديها استفاده نمی کنی؟! چرا مثل مارکسيستها لباس پوشيدی؟!…
جمعيت حاضر زد زير خنده، و دختر هم خنده اش گرفت. ديکتاتور محبوب که متوجه شد آگاهی مردم بيش از حد انتظارش بالاست خودش را جمع و جور کرد و ادامه داد.
ديکتاتور محبوب:…ا..دی.. ديدی اون دختره چطور روی دستهايش راه می رفت! يا دخترهايی که با حاجی ميرقصيدن! خوب توهم دست از جاه طلبی بردار ديگه!
دختر: نمی خواهم به خاطر حسودی نسبت به همنوع خودم زندگی کنم! در ضمن جاه طلبی جرم نيست، با اين حال من بعنوان يک انسان حق دارم مسئوليتهای تاريخی را به مسئوليتهای روزمره ترجيح بدهم. از طرفی دو هزار و پانصد سال پادشاهی جاه طلبی سياسی نبود حالا که ما می خواهيم آزادی سياسی داشته باشيم، جاه طلبی شد.
ديکتاتور محبوب: دختر جان! تو را گول زده اند! مغزت را شستشو داده اند! برای اينکه برايت روشن شود، يک سئوال را جواب بده، اگر خوش قيافه بودی قبل از اينگه دست چپ و راست خودت را بشناسی، شوهرت می دادند و کارت به اينجا نمی کشيد، درست می گويم يا نه؟
دختر: خوبه که خوب می دونی اين نوع زندگی نا آگاهانه و اجباريست. مثل محکوميت مادام العمر است. در ضمن بعضی از آنها هم که شکار آقايون نمی شن سر از صيغه خانه های شما در می آرن.
ديکتاتور محبوب : (فرياد ميزند) گارد تشکيلات! روی سينه و کمر اين دختر بنويسيد “زن مجرد” و او رو دور شهر بگردانيد. بايد مردم بدانند که اگر دخترهايشان را شوهر ندهند چه بلائی در انتظارشان است.
در اين موقع عده زيادی از زنها و دخترها و مردهای جوان دور آن دختر حلقه می زنند و مانع دسترسی گارد به او می شوند، دختر از فرصت استفاده می کند و از لابه لای جمعيت فرار می کند.
ديکتاتور محبوب : يعنی چه! اينکارها ديگر چيست؟ می خواهيد حکومت ما را هنوز شروع نشده براندازی کنيد! (بعد رو کرد به تدارکات) آهای ملای رقصان، دخترهای دور و برت را جمع کن بريم، همه اش برای ما هزينه بود، اين ديگر چه کشوری است، تا هزار سال ديگر هم نمی شود بر اين مردم حکومت کرد.
2009-05-05